الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
478
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
( فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ - 52 / انعام ) أَطْرَدَهُ السّلطان و طَرَدَهُ : وقتى است كه او را از شهرش اخراج كرده است و دستور داده از جاى زندگيش طرد و رانده مىشود . شكارهايى هم كه گريختهاند - طَرْداً و طَرِيدَةً - ناميده شده - يعنى رانده شدهاند . مُطَارَدَةُ الأقرانِ : دفع كردن دوستان يكديگر را . مِطْرَد : نيزهء كوچك يا وسيلهاى كه با آن شكار مىكنند يا شكار را مىرانند . اطِّرَادُ الشّيءِ : هماهنگى و متابعت اجزاء چيزى از يكديگر . طرف : طَرَفُ الشّيءِ : كنار و پهلوى هر چيز كه در اجسام يا اوقات و غير از آنها به كار مىرود . در آيات زير گفت : ( فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ - 130 / طه ) ( أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ - 114 / هود ) ( اشاره هر دو آيهء اخير به اوقات نماز صبح و مغرب است ) . هو كريم الطَّرَفَيْنِ : بطور استعاره يعنى او از جهت پدر و مادرى بزرگوار است ، كه گفته شده كريم الطّرفين - اشاره به عفّت بيان و عفّت در عورت است . طَرْفُ العينِ : پلك چشم ، و نيز حركت دادن پلكها ، كه به نظر كردن نيز تعبير شده است زيرا نظر كردن لازمهاش پلك بهم زدن است . و آيه : ( قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ - 40 / نمل ) ( قبل از اينكه چشم بر هم نهى يا نظرت به خودت برگردد ) . و آيهء ( فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ - 56 / الرّحمن ) عبارت از چشم به زير انداختن آنها بخاطر عفّت و سرشان است ، يعنى : ( بخاطر عفّتشان پاكيزه چشمند كه اشاره به همسران بهشتى است ) طرف فلان : چشمش درد گرفت . و آيهء : ( لِيَقْطَعَ طَرَفاً - 127 / آل عمران ) مخصوص نمودن واژه - قطع - براى كنار و